۲
شهریور

بله متهم شما هستید!

وقتی به حامیان آیت الله خامنه ای اعتراض می کنیم که چرا کشتار مردم بحرین بد است ولی کشتار مردم معترض سوریه خوب است، چطور وقتی پلیس انگلیس با باتوم شهروندانش را می زند نکوهش می کنید ولی وقتی اسد با تانک به شهرها حمله می کند صدایتان هم در نمی آید، معمولا در پاسخ به دو موضوع متوسل می شوند اول اینکه سوریه محور مقاومت علیه اسرائیل است! دوم اینکه این انتقاد بخودتان هم وارد است که شعار «نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران» دادید!

خوب تعارف که نداریم راست می گویند این شعار در تجمع سبز ها داده شده است. پاسخ ما چیست؟

جنبش سبز یک جنبش اجتماعی است که قرار نیست مواضعش با بخشنامه تعیین شود بلکه در خلال تجربه ها و گفتگوهای عمومی شکل می گیرد. حتی اگر عملکرد غلط حاکمان، بخشی از ما را به موضعی اینچنینی انداخته بود اما  تجربه اخیر خیزش های منطقه علیه استبداد بیش از پیش به ما نشان داده است که چگونه ما مردم خاورمیانه در وضعیت های مشابه درگیر و دچار درد و رنج های یکسان هستیم. برای همین است که اکنون ما با مردم معترض به استبداد احساس همدلی می کنیم  و اینچنین از پیروزی های آنها غرق شادی می شویم.

اما علاوه بر اینکه  در شعاری که اعلام می کند ایران برایش در اولویت است هرگز با شعار «جنایت توسط دوستان ما خوب است و هر کاری توسط مخالفان ما بد است» در یک سطح نیست اما به ن‍‍ظرم در همین حد هم  در توضیح این شعار مغلطه شده است. این شعار در کنار شعار «ملت چرا نشستین؟ ایران شده فلسطین» گویا می شود. این دو شعار را در کنار هم می گوید شما که دم از فلسطین می زنید ولی صهیونیست صفتانه با مردم کشور خودتان برخورد میکنید، اعتراضی منافقانه است. به عبارتی این شعار نفی ظلمی که به مردم مظلوم فلسطین می شود نیست بلکه اعتراض به حامیان دروغین مردم فلسطین است که همچون صهیونیست ها با مردم خود رفتار می کنند.

مگر صهیونیست ها در فلسطین چه می کنند؟ مگر جز این است که با گلوله به اعتراض مردم معترض فلسطین جواب می دهند؟ مگر جز این است که حق آنها برای تعیین سرنوشتشان در یک انتخابات آزاد را نفی می کنند؟ اینها چه فرقی می کند با کاری که اسد در سوریه می کند؟ مگر اسد هم مردم معترض سوریه را که اتفاقا از لحاظ عقیده  و مذهب بسیار با مردم فلسطین شبیه هستند را نمی کشد؟ مگر بشار اسد حق تعیین سرنوشت مردم کشورش را نفی نمی کند؟ اینها چه فرقی باهم می کند؟ اصلا مگر خود شما چه کردید در کشور خودمان؟ مگر نظامیان را به جان مردم معترض در خیابان نینداختید؟ مگرحق تعیین سرنوشت مردم را کتمان نمی کنید؟

اسد در کنار صهیونیست ها ست نه فقط چون فلسطینی ها هم از جنایتش در امان نیستند بلکه بخاطر اینکه از همان جنس جنایتهایی می کند که صهیونیست ها می کنند! الان شما هم متهم هستید! بله روی صحبتم با شما صهیونیست صفتان است!

۲ نظر

۱۱
تیر

آیت الله خامنه‌ای در محکمهٔ خاورمیانه

یکی از انتقادهایی که به آمریکایی‌ها می‌شود این است که بر اساس منافعشان استاندارد‌های دوگانه دارند. مثلا به کشتار مردم در لیبی اعتراض می‌کنند ولی از کنار همین اتفاق در بحرین می‌گذرند. آیا مواضع اخیر آیت الله خامنه‌ای دقیقا از همین منطق پیروی نمی‌کند؟ یعنی ما به جنایت علیه مردم بحرین اعتراض می‌کنیم ولی دقیقا در مقابل اتفاقی مشابه در سوریه سکوت می‌کنیم و حتی اخیرا اعتراض مردم سوریه را هم حرکت انحرافی می‌خوانیم. این‌ها تناقض‌های بزرگی هستند که شاید اگر تحولات شگفت انگیز خاورمیانه نبود هرگز به این راحتی به این حد عیان نمی‌شدند. اکنون خاورمیانه مانند تاریخ فشرده‌ای است که ما را از ده‌ها سال انتظار، سرکشیدن به پستو‌های تاریخ و بیرون کشیدن اتفاقات از دل آن برای درس گرفتن بی‌نیاز کرده است. الان پهنه تاریخ، زنده، روی صحنه، پیش روی ماست. صحنه‌ای که البته ما هم خود بازیگران آن هستیم.

ظاهرا آیت الله خامنه‌ای هم متوجه این تناقض در موضعشان نسبت به سوریه شده‌اند که باز سعی کرده‌اند آنرا توضیح دهند. توضیح ایشان قابل تامل است. ایشان می‌گوید هر جا حرکت علیه آمریکا و… باشد ایشان با آن موافق هستند اما تاکید می‌کنند که چون در اعتراض مردم سوریه دست آمریکا را می‌بینند برای همین حرکت را انحرافی می‌دانند. خلاصه مضمون توضیح ایشان این است که هر جا حرکت را علیه آمریکا ببینند حمایت می‌کنند و هر جا این گرایش وجود نداشته باشد موضوع از نظر ایشان انحرافی است. و برای همین هم هست که به سرکوب و کشتار مردم بحرین اعتراض می‌کنند اما در عین حال کشتار و سرکوب مردم معترض سوریه را اتفاق در خور اعتراضی نمی‌دانند.

خوب بیایید این پاسخ را اندکی بیشتر بشکافیم. حرف ایشان معنی‌اش این است که آمریکا و… معیار بدی و شر است در نتیجه در کنار هرچه باشد آن چیز بد می‌شود و هرجا در مقابل چیزی باشد، آن موضع خوب می‌شود. این معنی‌اش این است که کشتن شهروندان معترض، به خودی خود بد نیست آنچه بدی را تعیین می‌کند این است که آیا آمریکایی‌ها از کشتار خوششان می‌آید یا نه؛ نفع می‌برند یا نه! و اتفاقا اگر خوششان نیاید و با آن مخالف باشند، خیلی هم خوب است.

به نظرم همین تامل کوتاه و دیدن پیامدهای چنین نگاهی، مغلطه آن را نشان می‌دهد. موضوع دقیقا برعکس چیزی است که آیت الله خامنه‌ای سعی کرده‌اند نشان دهند. معیار خوبی و بدی بیرون از آمریکا و آیت الله خامنه‌ای است. نه آمریکا معیار بدی است نه آیت الله خامنه‌ای تجسم حق هستند. بلکه معیارهایی بیرونیی وجود دارند که امکان قضاوت اخلاقی در مورد مواضع آن‌ها را به وجود می‌آورند.

ما از آمریکایی‌ها انتقاد می‌کنیم چون در کنار دیکتاتور سابق ایران علیه دولت مصدق کودتا کردند. دولت آمریکا قابل نقد است چون نظامیانش هموطنان بی‌گناه و غیرنظامی ما را در خلیج فارس کشتند. آمریکایی‌ها مواضع مذموم داشته‌اند چون استاندارد دو گانه داشته و چه مستبدان سفاکی که مستظهر به حمایت آمریکا بوده‌اند.

عیار خوبی و بدی خارج از آمریکا و آیت الله خامنه‌ای است اگر ایشان از مستبدین حمایت کنند همانقدر بد است که وقتی آمریکایی‌ها این کار را می‌کنند. اگر کسی حامی کودتا علیه دولت منتخب مردم باشد، اگر کسی، نظامیانش مردم معترض -که با دستان خالی در خیابان باسکوتشان اعتراض می‌کرند- را کشته باشند، اگر کسی استاندارد دو گانه داشته باشد و از مستبد سوریه حمایت کند، حکمش چیست؟

اکنون ما باید شرمنده برادارن و خواهران سوریمان باشیم که حاکمان ما در کنار دیکتاتورشان ایستاده‌اند! هرچند بخش مهمی از تحلیل گران در مورد نقش آمریکا در سوریه نظر متفاوتی دارند اما اگر واقعا آمریکایی‌ها جانب دار حرکت اعتراضی مردم سوریه علیه استبداد هستند، باید تحصسینشان کرد.

۷ نظر

۱۹
خرداد

همچنان «هر ایرانی یک ستاد»

«ما می‌خواهیم کمک کنیم؛ چه کار کنیم؟» این سوالی است که تکرار آن یک نشانه است. در سالهای گذشته همیشه نزدیک مناسب‌های سیاسی یا ایام انتخابات این سوال زیاد شنیده می‌شد. خوب بعد از گذشت زمان هم تعداد کسانی که این سوال را می‌پرسیدند به طور محسوسی کاهش پیدا می‌کرد. البته در هر انتخابات وضعیت متفاوت بود. یعنی همان قبل از انتخابات بسامد این سوال مظنه‌ی خوبی برای حس کردن میزان حساسیت جامعه بود. انتخابات گذشته به طور اعجاب آوری این سوال زیاد شد و قطعا راهبردی جز «هر ایرانی یک ستاد» نمی‌توانست این ظرفیت را دنبال کند. اما نکته عجیب انتخابات گذشته چیز دیگری است. وقتی چند ماه بعد از انتخابات فرصت مواجه با جامعه را یافتم همچنان این سوال وجود داشت که «ما می‌خواهیم کمک کنیم؛ چه کار کنیم؟»روزنامه تک برگی کلمه

البته بسامد این سوال به مرور کم می‌شد تا زمان درخواست مجوز میرحسین و آقای کروبی برای تجمع ۲۵ بهمن. بعد از آن باز تکرار این سوال به گونه عجیبی افزایش یافت. اگر رکورد انتخابات گذشته را در نظر نگیریم به نظر حتی از انتخابات‌های گذشته خیلی بیشتر بود و جالب‌تر اینکه هنوز هم این سوال پر بسامد ادامه دارد. البته جمعی از دوستان در حال تهیه الگو‌های برای فعالیت هستند اما خلاصه اش به نظرم راهبرد‌‌ همان «هر ایرانی یک ستاد» است. یعنی چه؟

یعنی هر فردمان در هر جایی که هستیم در حد وسعمان تلاش می‌کنیم. لازم نیست کارهای بزرگ رقم بخورد کافی است که دلی بزرگ ابتکارات کوچک را رقم بزند. منتظر کسی نمی‌مانیم که راهنمایی کند یا بگوید چه کار کنیم. بیانیه‌های میرحسین و منشور جنبش سبز می‌تواند راهنمای عمل باشد. بقیه‌اش بستگی به خودمان دارد که در موقعیتمان چطور می‌توانیم عمل کنیم.

جمع‌های کوچک بر پایه اعتماد شکل بدهیم. مثلا گروه دوستان. هر جمع کوچکی می‌تواند یک ستاد باشد. ستادی در یک محله، در یک مدرسه، در دانشکده، در یک کارخانه یا هر جای دیگری. کار عجیبی هم لازم نیست بکنیم. بحث، مطالعه و گفتگو به زودی منشا اثر خواهند شد. می‌توانیم بسته به شرایطمان ابتکار به خرج بدهیم تا مثل زمان انتخابات صدایمان را به افراد بیشتر ی برسانیم. اگر وسع بیشتری هم در خودمان احساس کردیم می‌توانیم قدم‌های بعدی را برداریم. مثلا همین توزیع روزنامه تک برگی کلمه به نظرم کار خیلی موثری خواهد بود. اگر ستاد‌های کوچک ما در هر جا که هستند در حد‌‌ همان ساختمان، بلوک، دانشکده محله و کارگاه خودشان کلمه را توضیع کنند قطعا چشم اسفندیار استبداد را خواهیم زد.

در همین موضوع:

برای ۲۲ خرداد (۵)

یاران گمنام جنبش سبز

یک نظر

۱۱
خرداد

شما قاتلید!

به کدامین گناه باید دردی که قساوت شما بر پیکره ما می‌زند را تحمل کنیم؟ به کدامین گناه خواهران و برادران ما را می‌کشید؟ به کدامین گناه هموطنانمان را به اسیری می‌گیرد؟ به کدام مجوز فکر می‌کنید کشور همچون ارثیه خانوادگیتان است که هر جور می‌خواهید آن را اداره کنید؟ به چه حقی توهین می کنید؟ اصلا به چه معتقد هستید؟ اصل و ارزشی انسانی در کار هست؟ تا کجا حاضرید برای قبضه قدرت دست به هر کاری بزنید؟ اصلا باورید دارید حسابرسی در کار خواهد بود؟ این همه قساوت را از کجا آورده‌اید؟ نمی‌دانم! اما می‌دانم شما قاتلید و این سنت الهی است که خون بی‌گناه ر‌هایتان نمی‌کند.

پینوشت: مظلومیت

بدون نظر

۲
خرداد

حزب آیت الله خامنه‌ای

اختلافات سیاسی آقای احمدی‌نژاد و آیت الله خامنه‌ای بالا می‌گیرد. اتفاقاتی را که همه می‌دانید نمی‌خواهم بازگو کنم اما نکته قابل تامل بازداشت نزدیکان احمدی‌نژاد توسط سپاه است. ظاهرا اینقدر موضوع طبیعی به نظر می‌رسد که حساسیتی را بر نمی‌انگیزد.

آیت الله خامنه‌ای از اول انقلاب سیاستمدار شاخصی بوده است و فعالیت‌های سیاسی مشخصی داشته است. معاون وزیر دفاع و عضو موسس حزب جمهوری -یکی از بزرگ‌ترین احزاب تاریخ معاصر کشورمان- بوده است. در این حزب هم موفق بوده است چنانکه بعد از ترور رهبران اولیه حزب، سمت دبیرکلی آنرا به دست می‌آورد. و در گام بعدی در انتخابات ریاست جمهوری موفق می‌شود آرای اکثریت رای دهنده گان را کسب کند. البته ترکیب مجلس با او همراه نبود و برای همین نمی‌توانست نخست وزیر مورد نظرش را انتخاب کند اما بازهم مصرانه برای اعمال گرایش سیاسی خودش تلاش می‌کند. تقریبا همین کارهایی که الان آقای احمدی‌نژاد می‌کند. هر کاری برای تحمیل نظرش به مجلسی که با او هم سو نبود انجام داد، حتی سرانجام نیز خود را عضو فراکسیون ۹۹ نفره‌ای اعلام می‌کند که علی رغم توصیه امام به میرحسین رای مخالف داده بودند. تا اینجای کار فعالیت سیاسی روشنی است که در هر جای جهان می‌توانیم کم و بیش ببینیم.

حتی اینکه بعد از به دست آوردن پست رهبری به مرور افراد جناح مطبوعش را در ارکان مختلف حکومت -که تحت اختیار رهبری بود- تقویت کرد و جناح مقابل را به مرور حذف کرد هم به نظرم نکته غیر معمولی نیست؛ اما نکته آنجایی است که ایشان بعد از فوت امام، سپاه پاسداران را به حزب سیاسی نزدیکان خودش تبدیل می‌کند. سپاه اکنون همچون یک حزب سیاسی تمام عیار فعالیت می‌کند چنانکه سردار جعفری حتی در مورد جناح بندی‌های انتخابات هم رسمی و علنی سخنرانی می‌کند. گویی سخنگوی یک حزب سیاسی است و خیلی عادی است که در مورد مسائل و رقابت‌های سیاسی مصاحبه کند.

شبیه کاری که احمدی‌نژاد سعی دارد با دولت بکند و تقریبا هم موفق شده است نهاد ریاست جمهوری را به حزب خودش تبدیل کند. الان نمی‌خواهم در مورد اینکه وقتی نهاد‌های حاکمیتی کارکرد حزب را پیدا می‌کنند چه پیامدهایی دارد بگویم بلکه نکتهٔ دیگری نظرم را جلب کرده است. اختلاف سیاسی احمدی‌نژاد و آیت الله خامنه‌ای سر حوزه اختیاراتشان بالا می‌گیرد. خیلی موضوع عجیب نیست، این مسایل بین سیاستمدارن در همه جای جهان رخ می‌دهد. دولت و سپاه هم مثل احزاب حامی هر دو سیاستمدار در گیر می‌شوند. اما نکته این است که بعد از بالاگرفتن تنش، سپاه اعضای گروه سیاسی رقیبش را بازداشت می‌کند. نکته عجیب برای من این است که چرا این موضوع حساسیتی ایجاد نمی‌کند؟

بعد از انتخابات احساسم این بود که ستاد رقیب ما به اسلحه و زندان دسترسی دارد و ادامه رقابتش را با ابزار‌های امنیتی و نظامی ادامه می‌دهد. اصلا برایم طبیعی نبود، بازجو که گرایش سیاسی کاملا متفاوت با من داشت در مورد چیزهای از من سوال می‌کرد که اسمش سیاست بود. می‌توانستم بفهمم چرا او از فعالیت‌های من خوشش نمی‌آید؛ خب طبیعی بود چون ما با هم رقیب بودیم و من اصلا تلاش می‌کردم که گرایش او را که برای کشور مضر می‌دانستم از قوه مجریه حذف کنم اما نمی‌فهمیدم او به چه حقی می‌تواند بیاید رقیبش را بازداشت کند و بنشیند توی اتاق بازجویی تحلیل سیاسی بکند. شاید برای همین باشد که اصلا برایم عادی نیست که بعد از بالا گرفتن اختلاف دوسیاستمدار یکی هوادران یا نزدیکان دیگیری را بازدداشت کند.

آرزو دارم روزی را ببنیم که آیت الله خامنه‌ای حزب رسمی خودش را داشته باشد و احمدی نژادی‌ها هم همین طور؛ ما هم حزب خودمان را داشته باشیم. نیروهای نظامی و امنیتی کشور هم بی‌طرف بین ما‌ ها امنیت و کیان کشورمان را حفظ کنند. احزاب هم بجای فعالیت اقتصادی هزینه فعالیتشان را از حق عضویت یا کمک‌های اعضا جمع کنند. اصلا صدا و سیما همچنان ارگان حزب هوادارن آیت الله خامنه‌ای بماند ولی خب ما هم اجازه داشته باشیم تلوزیون خودمان را داشته باشیم واختلافاتمان را با مکانیزم‌های مورد توافق مثل انتخابات حل کنیم. آرزو که بر جوانان عیب نیست؟ هست؟

۴ نظر

151366 pages viewed, 178 today
45126 visits, 21 today
FireStats icon Powered by FireStats