۵
اردیبهشت

چرا باید بیشتر در مورد رویاهایمان بگوییم؟

۱- احساس می‌کنم بخشی از ما‌ها درگیر تلاشهای هویت طلبانه شده‌ایم. هویت‌هایی که از یک طرف غلو شده اند و از سویی درگیر شکافهای غیر واقعی هستند. دوگانه‌های غیر واقعیی نظیر اصلاح/ انقلاب و داخل نظام/خارج از نظام و مذهبی/غیرمذهبی. هویت‌هایی غیر واقعی با معطوف شدن نگاه‌ها به آینده، به امید‌هایمان، به رویا‌هایمان رنگ می‌بازند. هویت‌هایی که با امید‌هایمان تعریف می‌شوند می‌توانند پیوند‌ها و دوگانه‌های واقعی را فعال کنند. ما برای ساختن آینده نیاز به هویت هایی داریم که با امیدهایمان برای آینده تشخص یافته اند.
۲- برای تغییر، برای تلاش، برای بسیج شدن نیاز به تصویر وضع مطلوب داریم. ما، مردم، باید بدانیم کجا می‌خواهیم برسیم؟ چه آینده ای پیش روی ما متصور است؟ آدمهایی که ندانند کجا می‌خواهند بروند و چشم انداز پیش رویشان مبهم باشد، به احتمال زیاد، اگر هم تحرکی داشته باشند خیلی با تردید و گیجی است. رویای یک آینده زیبا‌تر و امید به دست یافتن به یک آینده روشن است که می تواند امکان کنشهای جمعی ما را فراهم کند.
۳- جامعه‌ای که رویا و امید به یک وضع بهتر نداشته باشد تسلیم شرایط حاکم می‌شود و تنها تلاشش صرف تطبیق پذیری با وضع موجود می‌شود. وقتی در یک نظم استبدادی رویایی وجود ندارد همه یاد می‌گیرند چطور ریا و درویی پیشه کنند. مهارت پیدا می کنند که دورغ بگوییند. یاد می آموزند که  ابراز وفاداری کنند به صاحب قدرت و… برای همین است که خود جامعه دچار به همه صفتهای مذمومی می‌شود که به حاکمان مستبد نسبت می‌دهد. با وجود امید به یک رویا است که مقاومت معنا پیدا می‌کند. با تصور وضعیت بدیل است که استعداد رهایی فراهم می‌شود.
خلاصه اینکه به نظرم می‌رسد باید بیشتر از از امید‌هایمان بگوییم. بجای اینکه با عجز و ناله از ظالمان و گله گزاری از شرایط توجیهی برای تغییر فراهم کنیم با دمیدن رویاهامون در باد‌بان کشتی تحول به آن انرژی حرکت بدهیم.

پینوشت: پیش از این در این وبلاگ در مورد رویاهایم برای کشورمان نوشته‌ام. از دوستان دیگر هم دعوت کنم تا از نگاه خودشان از رویا‌هایشان بنویسند. از آرمانهای جمعیمان. از آرزو‌هایمان. به امید اینکه دوستان بیشتری از امیدهایشان بنویسند از مسعود برجیان، مهدی جامی، آرمان امیری، محمد معینی، داریوش محمد‌پور و روح الله شهسوار  دعوت می‌کنم در این مورد بنویسند.

یک نظر

۲۰
فروردین

صد سال به از این سالها

امسال موقع تبریک نوروز عبارت «سالهای سال بهتر از این سال‌ها» خیلی برایم دلنشین بود. با هر تبریکی که می‌گفتم امیدی را برای سالهای بهتر به اشتراک می‌گذاشتم. امید به سالهایی که شادی کردن ممنوع نباشد، آب بازی جرم تلقی نشود. سالهای خوبی که بجای اینکه پلیس، مردم را به خاطر سبک پوشش بگیرد، حافظ امنیت خانواده‌ها باشد تا هر کدام بر اساس فرهنگ خودشان زندگی شادی داشته باشند. آرزوی سالهای خوبی که هموطنی به خاطر تفاوتش تبدیل به دشمن نمی‌شود و رقبا با هم با هر اختلافی همچنان احساس همبستگی ملی می‌کنند. سالهای زیبایی که فیلم‌ها، موسیقی‌ها و محصولات هنری که با سلیقه و گرایش مدیران دولتی جور در نمی‌آید، اسیر سانسور نمی‌شوند. سالهایی که ایرانی‌ها می‌توانند به اینترنت پر سرعت دسترسی داشته باشند، همه چیز فیلتر‌ نیست و نگاه امنیتی به هر جا و هر موضوعی سایه نیافکنده است. سالهایی که آموزش زبان مادری اقوام مختلف ایرانی موضوع امنیتی محسوب نمی شود.

 تصور سالهای خوبی که حاکمان فکر نکنند می‌توانند به مردم حرف زور بزنند، سالهای که جامعه آنقدر قوی شده باشد که حاکمان بدانند که اگر به مردم توهین کنند باید بروند، سالهای که مردم احساس می‌کنند کشور بر اساس رای و نظر آن‌ها اداره می‌شود سالهای که ما بتوانیم بدون لکنت زبان از حاکمان انتقاد کنیم و ایرانی‌ها مجبور به تن دادن به چاپلوسی و ابراز فواداری به حاکمان نباشند. من رویای سالهایی را دارم که حقوق شهروندی آدم‌ها با هر مسلک و فرهنگی تثبیت شده باشد که یک جوجه بازجو نتواند هر چه حق و حقوق است را معلق کند. سالهایی که حتی اگر کشورمان وضع خوبی ندارد، بتوانیم بدون اینکه لازم باشد هزینه‌های گزاف بدهیم برای ساختن کشورمان رقابت کنیم و روشهای مختلف اداره کشور را به محک خواست عمومی بزنیم. سالهایی که جواب سوال ما باتوم و زندان نباشد. سالهای که هموطنانی فقط به این دلیل که خودشان را مشروع می‌دانند خود را مجاز به ریختن خون منتقدین نبینند، تصور این سالها از همین الان حس خوبش را در روحم می‌دمد.

 چشم به راه سالهایی هستم که اساتید دانشگاه به خاطر گرایش سیاسی بازنشته و اخراج یا محدود نمی‌شوند. سالهایی که همکلاسی‌هایمان به خاطر فعالیت سیاسی از ادامه تحصیل محروم نمی‌شوند.

خیالش هم در من ایجاد هیجان می‌کند سالهای که در کشورٍِ ثروتمندمان حداقل حقوقٍ رسمی یک سوم خط فقر نباشد. رویای سالهایی که اگر پدران و مادران کارگرمان به حقوق پایین و شرایط سخت کار اعتراض داشتند، به امنیت ملی برنخورد و بازداشت نشوند. رویای من سالهایی است که توان اقتصادی کشور نه در بیانیه‌ها و نمودارها که در تامین حداقلهای زندگی تمام ایرانیان خودش را نشان بدهد. سالهای زیبایی که منابع عمومی کشور به خاطر مدیران بی‌کفایت به هدر نمی‌رود. سالهایی که می‌توانیم بپرسیم پول بیت المال چطور خرج می‌شود و اگر روزی مشخص شد مدیری خیانت در این امانت کرده است به خاطر نزدیکی به حاکم یا مصلحت صاحبان قدرت از پیگیری مصون نباشد و بتوانیم آنقدر پرونده‌های فساد را کش بدهیم تا ریشه‌های آنرا بخشکانیم.

سالهایی را تصور می‌کنم که کشورمان در همه جهان سربلند است. وقتی اسم کشورمان به میان می‌آید احترام همه را برانگیزد. سالهایی که حاکمان کشورمان بجای حمایت از مستبدینِ جنایت کار در کنار حرکت‌های مردمی و آزادی بخش باشند. سالهایی که نمایندگان کشورمان در مجامع بین المللی آداب درخور شاًن ملتی -که نمایندگی آنها را می‌کنند- داشته باشند.

ایمان دارم که رویاهای ما روزی تعبیر خواهند شد. مطمئن هستم که امید هایمان ما را به سالهایی خواهند رساند که وقتی به گذشته نگاه می کنیم احساس غرور کنیم برای راه سختی که با امید و مقاومت پیموده ایم. این یادداشت را برای آن روز نوشتم.

پینوشت- بخشی از بیانیه شماره ۹ میرحسین موسوی: «تمامی تلاش‌هایی که این روزها در مخالفت با شما صورت می‌گیرد برای آن است که از ثمربخش بودن اعتراضات قانونی خود ناامید شوید، زیرا تا ما ناامید نشویم این دولت از اعتبار واقعی برخوردار نخواهد شد. امید به آینده رساترین اعتراض ماست.  به سابقه دیرینه این سرزمین نگاه کنید. در زندگانی ما مردم که از کهن‌ترین تمدن‌ها زاده شده‌ایم، فراز کنونی جزئی از یک تاریخ طولانی است. ما در جاده‌ای به درازای تاریخ همه بشریت قدم می‌زنیم. در این جاده چه بسیار ملت‌ها که منقرض شدند و جز داستانی از آنان باقی نماند. آن چیزی که ملت ما را به خلاف آنان و علیرغم سخت‌ترین رویدادها زنده نگه داشت امید بود، زیرا آفت این راهپیمایی هزاران ساله ناامیدی است. مردم ما می‌توانستند با بدبینی و ناامیدی حوادثی شبیه به آنچه را که در جریان انتخابات گذشته با آن روبرو شدیم پیش‌بینی کنند و به صحنه نیایند. آیا آنان اشتباه کردند که به این پیش‌بینی‌ها اعتنا نکردند؟ نه! آنان به مقتضای روح امیدی که هسته درونی هویت ملی ما را شکل داده و ما را در طول هزاره‌ها زنده نگه‌ داشته است چنین کردند. به‌ویژه با جوانان می‌گویم که اگر می‌خواهید ایرانی باقی بمانید از شعله امید در سینه‌های خود محافظت کنید، زیرا امید بذر هویت ماست؛ بذری که با نخستین باران شروع به روییدن می‌کند و جان هرکسی را که هنوز ایرانی باقیمانده است، در هر کجای جهان که بیتوته کرده باشد به اهتزاز در می‌آورد، تا از نو خود را در سرنوشت این خاک شریک بداند.»

۳ نظر

۷
فروردین

قدرتِ ایده

این یادداشتِ روزانهِ ۲۴ مهر ماهِ ۸۸ است. امروز به فکر حسین نیکخواه هستم. یاد آن شب افتادم. گشتم یاداشت آن روزحسین نیکخواه را پیدا کردم:

البته الان ساعت ۲:۳۰ شنبه ۲۵ مهر است. حسین نیکخواه مهمان من است تا الان با هم گپ زدیم تحلیل سیاسی کردیم. الان هم ساعتی است مشغول خواندن شعر برای هم هستیم. حسین از آن ابر مردانی است که من خیلی دیر با او آشنا شدم اما انگار دیری است که او را می شناسم. حسین را اولین با در سایت ]…[ دیدم. او از دوستان ]…[ بود. آنها از صدا و سیما همدیگر را می شناختند. حسین پسر با استعدادی بود. به سرعت توانایی هایش را نمایان کرد؛ که بعدها از اینکه در جاهای مهمتر از او استفاده نکردم احساس خسارت می کردم. خاتمی را دوست داشت ولی مهندس موسوی را انتخاب کرده بود.

حسین در ستاد مسئول گروه علمی موج نو شد. این گروه قرار بود و تا حد زیادی هم توانست برای گروه های هدف مختلف محتوای تخصصی تولید کند. این کار بر اساس طرح انتخاباتی بود که … به ما معرفی کرد. در هر روی یکی از جدی ترین کارها با پشتکار حسین انجام شد. حسین توانست ارتباطات خوبی را فعال کند. چندین جوان با استعداد را سازمان دهد. فضابی فوق العاده شور انگیز در بین اعضای تیمش به وجود آورد چنانکه یادم است که اعضای تیم با فشار حسین حاظر به استراحت و خواب می شدند.

تجربه این انتخابات برای من این ظن را قوی کرد که محتوی مهمتر از رسانه است و ایده ها مهم تر از سازمان اجتماعی هستند. یادم نیست که در کدام برنامه بود ولی فکر کنم در یکی از برنامه های مستند بی بی سی بود که جمله ای شنیدم به این مضمون که هیچ چیز قدرت مند تر از ایده ای نیست که در وقت خودش طرح شده بود. بنظرم اگر همه توان ستاد صرف آماده کرده متن های مناسب برای سخنرانی ها و برنامه های تلوزیون می شد می توانست موثر تر باشد. حتی بنظرم اگر تلوزین هم درکار نباشد اگر حرفی برای گفتن وجود داشته باشد و ایده قوی در کار باشد مسیر خودش را پیدا می کند. خودش هم عامل انگیزش و انرژی برای تشکیل شبکه اجتماعی در خور می شود.

از طرف دیگر چون ایده ها در ذهن پرورده و حفاظت می شوند به این راحتی ها نمی شود با آن برخورد کرد. نهاد یا یک تشکل را یک شبه می شود منحل کرد اما ایده ای که در ذهن ها جا خوش کرده باشند وقتی منحل می شود که همه ی انسان بمیرند. و ما با ذهنیت های متفاوت آدم های متفاوتی می شویم. یا به بیانی الان به نظرم گفتمان از قدرت پشت گفتمان مهم تر است. اینها هم می تواند قراینی بر اهمیت کار حسین باشد واقعا بنظرم اگر کارهای ما زودتر آماده می شد خیلی می توانست در اثبات این فرضیه موثر باشد.

( الان دیگه دارم از خواب میمیرم! می روم که بخوابم. انشا الله بقیه اش را فردا می نویسم)

بدون نظر

۲۲
اسفند

وبلاگ نویسی

در حال مرور کردن حوادث سوریه هستم. بطور عجیبی انگار کلی فریاد در گلویم خفه شده است. مثل کسی که درد فروان دارد ولی نمی تواند فریاد بزن. شاید برای این است که دوباره آمادم سراغ وبلاگ. نمی دانم دقیقا چرا ولی احساس می کنم می خواهم وبلاگ بنویسم. یک دوره ای استوس ها و فیدهای در شبکه ها اجتماعی آنلاین همچون یادداشتهای کوتاه برایم جایگزین وبلاگ نویسی شد. الان ولی دوباره احساس می کنم احتیاج دارم به محیطی که دقیق تر بنویسم، استدالال هایم را شمرده تر طرح کنم. یک سری حرفها که توی ذهن دارم که به صورتبندی بهتری احتیاج داد. و این کار راهی ندارد جز عینیت یافتنش به صورت متن. برای اینکار فکر می کنم دیگه استوس کافی نیست از طرفی هم فکر می کنم ملاحظات رسانه های رسمی تر طراوت متن را می گیرد. چه در محتوا و چه در فورم. برای همین دارم فکر می کنم که نوشتن توی ولاگ را از سر بگیرم.

بدون نظر

۲
شهریور

بله متهم شما هستید!

وقتی به حامیان آیت الله خامنه ای اعتراض می کنیم که چرا کشتار مردم بحرین بد است ولی کشتار مردم معترض سوریه خوب است، چطور وقتی پلیس انگلیس با باتوم شهروندانش را می زند نکوهش می کنید ولی وقتی اسد با تانک به شهرها حمله می کند صدایتان هم در نمی آید، معمولا در پاسخ به دو موضوع متوسل می شوند اول اینکه سوریه محور مقاومت علیه اسرائیل است! دوم اینکه این انتقاد بخودتان هم وارد است که شعار «نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران» دادید!

خوب تعارف که نداریم راست می گویند این شعار در تجمع سبز ها داده شده است. پاسخ ما چیست؟

جنبش سبز یک جنبش اجتماعی است که قرار نیست مواضعش با بخشنامه تعیین شود بلکه در خلال تجربه ها و گفتگوهای عمومی شکل می گیرد. حتی اگر عملکرد غلط حاکمان، بخشی از ما را به موضعی اینچنینی انداخته بود اما  تجربه اخیر خیزش های منطقه علیه استبداد بیش از پیش به ما نشان داده است که چگونه ما مردم خاورمیانه در وضعیت های مشابه درگیر و دچار درد و رنج های یکسان هستیم. برای همین است که اکنون ما با مردم معترض به استبداد احساس همدلی می کنیم  و اینچنین از پیروزی های آنها غرق شادی می شویم.

اما علاوه بر اینکه  در شعاری که اعلام می کند ایران برایش در اولویت است هرگز با شعار «جنایت توسط دوستان ما خوب است و هر کاری توسط مخالفان ما بد است» در یک سطح نیست اما به ن‍‍ظرم در همین حد هم  در توضیح این شعار مغلطه شده است. این شعار در کنار شعار «ملت چرا نشستین؟ ایران شده فلسطین» گویا می شود. این دو شعار را در کنار هم می گوید شما که دم از فلسطین می زنید ولی صهیونیست صفتانه با مردم کشور خودتان برخورد میکنید، اعتراضی منافقانه است. به عبارتی این شعار نفی ظلمی که به مردم مظلوم فلسطین می شود نیست بلکه اعتراض به حامیان دروغین مردم فلسطین است که همچون صهیونیست ها با مردم خود رفتار می کنند.

مگر صهیونیست ها در فلسطین چه می کنند؟ مگر جز این است که با گلوله به اعتراض مردم معترض فلسطین جواب می دهند؟ مگر جز این است که حق آنها برای تعیین سرنوشتشان در یک انتخابات آزاد را نفی می کنند؟ اینها چه فرقی می کند با کاری که اسد در سوریه می کند؟ مگر اسد هم مردم معترض سوریه را که اتفاقا از لحاظ عقیده  و مذهب بسیار با مردم فلسطین شبیه هستند را نمی کشد؟ مگر بشار اسد حق تعیین سرنوشت مردم کشورش را نفی نمی کند؟ اینها چه فرقی باهم می کند؟ اصلا مگر خود شما چه کردید در کشور خودمان؟ مگر نظامیان را به جان مردم معترض در خیابان نینداختید؟ مگرحق تعیین سرنوشت مردم را کتمان نمی کنید؟

اسد در کنار صهیونیست ها ست نه فقط چون فلسطینی ها هم از جنایتش در امان نیستند بلکه بخاطر اینکه از همان جنس جنایتهایی می کند که صهیونیست ها می کنند! الان شما هم متهم هستید! بله روی صحبتم با شما صهیونیست صفتان است!

۲ نظر

165538 pages viewed, 44 today
49041 visits, 33 today
FireStats icon Powered by FireStats