۲۰
تیر

زندگی سیاسی

شما با فقیری رویرو می شوید. او در شرایط سختی به سر می برد. نیروی اخلاقی شما را وا می دارد که برای کمک به او تلاش کنید. خوب حالا فرض کنیم شما این وظیفه اخلاقی را در خودتان حس میکنید که تلاشتان را معطوف کاهش فقر بکنید. یعنی مجموعه کنش هایی را داشته باشید که شرایط عموم اعضای جامعه ای که شما هم عضو آن هستید با فقر فاصله بیشتری بگیرند. به این می گوییم سیاست. به بیان نظری امتداد اخلاق در عرصه عمومی می شود سیاست.

بگذارید از زاویه ای  دیگر به موضوع نگاه کنیم. فرض می کنم انتخاب ما یک زندگی اخلاقی است. بطور مثال پذیرفته ایم که اگر با فقیری مواجه می شویم به اندازه وسعمان مسئولیم. نکته ای که می خواهد توجه را به آن جلب کنم اینست که اگر انتخاب ما زندگی اخلافی باشد طبعا نمی توانیم نسبت به سیاست بی تفاوت باشیم. نمی توانیم مدعی باشیم که نسبت به وضعیت یک فقیر حساسیت اخلافی داریم اما در عین حال نسبت به فقر و یا مشی هایی که می تواند به گسترش یا کاهش فقر بیانجامد بی تفاوت باشیم. از این رو  کسی که انتخابش زندگی اخلاقی باشد بالطبع سیاسی هم هست.

خوب البته این ماجرا روی دیگری هم دارد. از سوی دیگر اگر دلمشغول سیاست باشیم نمی تواند زندگی فردی ما مستقل از ارزشهایی باشد که سیاست را شکل داده است. مثلا سازگار نیست که برای فاصله گرفتن شرایط عموم -اعضای جامعه ای که عضو آن هستیم- با فقر تلاش کنیم اما نسبت به همسایه فقیرمان حساسیت نداشته باشیم. نمی توان مدعی تلاش برای کاهش درد رنج عمومی بود اما در رفتار و سکنات فردی موجب درد و رنج یک دوست شد.

۵ نظر

۹
فروردین

“پیام”بری

در چند یادداشت قبلی اندکی در مورد مورد سیاست صحبت کردیم. امیدوارم دنباله دار شدن موضوع حوصله تان را سر نبرد. اگر کمی حوصله کنید کم کم به جاهای ملموس تری هم خواهیم رسید. به طور خلاصه تا اینجا در کدام سیاست؟ در مورد این صحبت کردیم که سیاست ادامه اخلاق در حوزه عمومی است؛ در political marketing تفاوت سیاست را با درکی که یکی از بدیل های جدی از سیاست –یعنی درک سوداگرانه از سیاست- را نشان دادیم. در امکان سیاست در این مورد صحبت کردیم که “اختیار” و “آزادی اراده” کنشگران، شرط لازم سیاست است. در سیاست بجای اجبار و خشونت، “اقناع” است که تعیین می کند.

حالا می خواهیم چند جمله ای در مورد “اقناع” بگوییم. فرض کنیم امکان سیاست فراهم باشد یعنی با خشونت امکان انتخاب آزاد محدود نشده باشد. در این صورت چه چیزی تعیین کننده است؟ ما چطور یک گزینه ای بین گزینه های مختلف را انتخاب می کنیم؟ مثلا بین اینکه منابع عمومی کشور را به عنوان در آمد مستقیم بین افراد تقسیم کنیم یا اینکه منابع را سرمایه گذاری کنیم، چگونه انتخاب می کنیم؟ خب ظاهرا در شرایطی که امکان سیاست فراهم باشد، با آگاهی دادن به افراد نشان می دهیم که کدام انتخاب خیر عمومی را بیشتر تامین می کند. یعنی آنها را “قانع” می کنیم که بجای مصرف منابع عمومی، سرمایه گذاری کردن را انتخاب کنند.

به این ترتیب عمده فعالیت سیاسی معطوف به روشن کردن انتخاب درست و قانع کردن افراد برای انتخاب راه درست است. آنچه سبب “اقناع” می شود معمولا از طریق “پیام” منتقل می شود. مثلا شما با فردی حرف می زنید و از طریق گفتگویی رو در رو برایش توضیح می دهید که مصرف کردن منابعی که متعلق عموم شهروندان -حتی در دوره های آینده است- برای مصرف های زود گر منصفانه نیست. اینجا “پیام” از طریق عبارت زیانی صریح شما منتقل شده است. البته اینجا در روش ممکن است بنا به “تجربه” به این نتیجه برسید اگر این موضع را در قالب فیلمی بیان کنید هم راحت تر افراد را قانع می کند هم همزمان افراد بیشتر “پیام” شما را دریافت می کنند.

من به دلایلی اکراه دارم از واژه “سیاستمدار حرفه ای” استفاده کنم؛ برای همین میگویم در این نوع نگاه -که روشهای فعالیت سیاسی “پیام محور” است- یکی از مهم ترین شاخص توانمندی شهروند سیاسی، همین توانایی تولید پیام ها قوی تر و پیدا کردن “حامل های” کارآمد تر است. چون یادداشت دارد طولانی می شود توضیح بیشتر را موکول می کنم به یادداشت بعدی. فقط حواستان باشد یک سوال مهم  که باقی می ماند این است که در شرایطی که با خشونت امکان سیاست محدود می شود چه می توان کرد؟

۴ نظر

FireStats icon Powered by FireStats